پیشینه خانوادگی
سید محمود علایی طالقانی در چهارم ربیعالاول سال 1329 ه . ق برابر با پانزدهم اسفند 1289 ه . ش در روستای گُلیَرد طالقان، در خانوادهای با پیشینه پُر بار علمی ـ فقهی، دیده به جهان گشود. گفتنی است پدرش که از همسر خود فرزند پسری نداشته، به اصرار خواهرانش با خانمی به نام عذرا گورانی ازدواج میکند که سیدمحمود نخستین ثمره این ازدواج مبارک است. سلسله نسب پدر ایشان، با 36 نسل به امام محمّد باقر علیهالسلام میرسد. از این رو، سیدمحمود، چهلمین نسل از سلاله امیرالمؤمنین علیبنابیطالب علیهالسلاماست.
پدر وی، آیتاللّه حاج سید ابوالحسن فرزند سید آقا از عالمان هوادار مشروطه و از دوستان نزدیک شهید سیدحسن مدرس بود. ایشان در حوزههای علمیه قزوین، تهران و اصفهان درس خواند و سپس به عراق رفت. در سامرا، نجف و کربلا نیز نزد استادان بزرگی چون میرزای بزرگ شیرازی و حاج سید اسماعیل صدر تحصیلات خود را تکمیل کرد و به ایران بازگشت. آن عالم بزرگوار، انسانی بسیار پرهیزکار و وارسته بود، به گونهای که هیچگاه از وجوه شرعی استفاده نمیکرد و تنها منبع گذران زندگیاش، ساعتسازی و درآمد اندکی از املاک پدری بود. امام خمینی رحمهالله که در تعریف از شخصیّتها همواره احتیاط میکرد، درباره شخصیت آن عالم بزرگوار فرمودهاست: «[ایشان ]در رأس پرهیزگاران بود».
ایشان آقاسیدتقی، فرزند این عالم وارسته درباره شدّت تقوای ایشان میگوید: «از بس هر روز نان و پنیر و ماست میخوردیم، یک روز، دیگر طاقتم به سر آمد و گفتم: این همه پول در آن صندوقخانه است. کمی از آن پولها را به من بدهید تا کمی کباب و میوه بخرم. پدرم با پرخاش به من گفت: این پول مال مردم [است]. امانت است نزد من».
آن مرحوم از نظر فعالیتهای سیاسی، دوست و یاور شهید مدرس بود و مبارزاتش بیشتر جنبه مذهبی داشت. کوشش وی نیز کمک به بینوایان و تشکیل جلسههای بحث و مناظره بود. گفتهاند گروهی از یهودیان نزد وی آمده و درباره اسلام مناظره میکردند که یکی از آنها به دست ایشان به دین اسلام مشرّف شد. گفتنی است متن جلسههای بحث و مناظره ایشان با پیروان ادیان دیگر، به وسیله انجمن تبلیغات و مناظرات چاپ و پخش میشد. وی سرانجام در سال 1310 ه . ش درگذشت. با وجودِ ممنوع بودن مراسم تشییع ایشان از سوی رضاخان، جمعیت انبوهی از مردم تهران در مراسم تشییع آن عالم ربّانی شرکت کردند.
کودکی و نوجوانی
سیدمحمود تا هفت سالگی، خواندن و نوشتن را در روستای گلیرد آموخت. هفت ساله بود که دایی قزی، همسر اول پدرش که در تهران ساکن بود، از این موضوع (فراگیری خواندن و نوشتن) آگاه شد و با اصرار از شوهرش خواست که سیدمحمود را به تهران نزد وی بیاورد. حاج سیدابوالحسن نیز برخلاف میل باطنی خود، او را به تهران آورد.
دایی قزی، به وی بسیار احترام میگذارد و از او مانند فرزند خود نگهداری میکرد. سیدمحمود دوران کودکی پر شور و نشاطی داشته است. در کنار درس در تهران، از وقتهای بیکاری خود بهره میبرد و تابستانها به گلیرد میرفت. یکی از بستگانش درباره کودکی سیدمحمود میگوید: «ایشان تابستانها با قاطر به گلیرد میآمد تا مادرش را ببیند. محمود بچه پر نشاطی بود و گاه و بیگاه با بچههای ده درگیر میشد. پس از چند روز ماندن در ده، سوار بر قاطر میشد و تنهایی تمام روستاهای طالقان را زیر پا میگذاشت. جلسهای در دوران کودکی ایشان، در منزلشان علیه رضاخان تشکیل میشد. او نگهبان مقابل درِ خانه بود تا از آمدن مأموران خبر دهد. در یکی از جلسهها او از آمدن مأمورها خبر میدهد و جلسه به ختم «اَمَّنْ یُّجیب» تبدیل میشود. پس از آن هر چه مأمور به آقا سیدابوالحسن میگوید که با شما کار دارم، ایشان، بدون توجه، پیوسته ذکر «اَمَّنْ یُّجیب» میگوید و مأمور که این حالت را میبیند، ناچار جلسه را ترک میکند».
زندگی علمی
تحصیلات آیتاللّه طالقانی در ایران، در سه دوره صورت گرفت: 1. ایشان آموزشهای ابتدایی را از پنج تا 7 سالگی در روستای گلیرد انجام داد او در این دو سال که پدرش در تهران ساکن بود، قرآن و خواندن و نوشتن را آموخت.
2. با سفر به تهران و ثبت نام در مدرسه ملا رضا دوره دوم تحصیلات ایشان آغاز شد که تا ده سالگی وی ادامه یافت. در آن سالها، پدرش مدرّس مدرسه مروی بود. وی در این دوره، نصاب، امثله، صرف و نحو را کامل کرد.
3. با سفر به قم، در مدرسه رضویه به تحصیل پرداخت. پس از آن وارد مدرسه فیضیه شد. در آنجا به سبب آشنایی پدرش با آیتاللّه عبدالکریم حایری، حجره تک نفرهای به او واگذار شد. در این میان، مادر و برادرش به قم آمدند و برادرش سیدتقی نیز وارد حوزه شد.
سیدتقی درباره تحصیل آیتاللّه طالقانی میگوید: «بیشتر درس او نزد شیخ عبدالکریم حایری بود. در این مدت سیدمحمود در حال مطالعه و غرق در درس بود. گاهی نیمههای شب از خواب بیدار میشدم و ایشان را در حال مطالعه یا نماز میدیدم. در آن زمان، میان همدورهایهای ایشان مانند او خیلی کم بود. در آنجا من وقتی بعضی کاستیها را میدیدم، بسیار ناراحت میشدم و از همه چیز میبریدم، ولی وقتی خلوص ایشان را میدیدم، در دیدگاهم تجدیدنظر میکردم».
سفر به نجف اشرف
آیتاللّه طالقانی پس از درگذشت پدرشان به نجف اشرف رفت تا تحصیلاتش را تکمیل کند. در آنجا از محضر بزرگانی مانند: آیتاللّه اصفهانی و حاج شیخ محمدحسین غروی معروف به کمپانی، بهرههای بسیار برد و اجازه اجتهاد خود را از آیتاللّه اصفهانی گرفت. وی پس از مدتی به ایران بازگشت.
بازگشت به ایران
پس از بازگشت از نجف، به حوزه علمیه قم رفت و با کسب فیض از محضر آیتاللّه حایری، از ایشان درجه اجتهاد دریافت کرد. سپس از آیتاللّه مرعشی و قمی نیز اجازه حدیث گرفت. وی پس از درگذشت آیتاللّه حایری، به تهران آمد.
او در تهران بیشتر در درس آیتاللّه کمرهای شرکت میکرد. آیتاللّه کمرهای درباره ایشان میفرماید: «انتقال آقای طالقانی به تهران دایره را وسیعتر کرد. در این جلسات درس، نهجالبلاغه را با آقای طالقانی مجاهد، در مورد نقشه پیاده کردن دولت امیرالمؤمنینی علیهالسلام مورد مذاکره قرار دادیم». همچنین ایشان به کمکهای آیتاللّه طالقانی در گردآوری و تنظیم کتابها و جملههای نهجالبلاغه اشاره کرده است. آیتاللّه کمرهای در مقدمه کتاب نهجالبلاغه یا دائرة المعارف علوی (چ 1324) درباره آقای طالقانی اینگونه مینویسد: «از معاضدت فکری جناب علامه آقای سیدمحمود طالقانی که جز تقوا و خدمت در سریره ندارند، سپاسگزاریم».
در نتیجه تلاش پیگیر و شبانهروزی در آموختن علم، ایشان بر اصول علمی و عقیدتی اسلام تسلط یافت. این احاطه علمی و عقیدتی به اندازهای بود که وقتی یک هیأت دیپلماتیک از کوبا با آقای طالقانی دیدار میکند، گفتوگوهای درباره اسلام و مارکسیسم صورت میگیرد که وی یک ساعت درباره اسلام توضیح میدهد. در این گفتوگو، حضرت آیتاللّه طالقانی مبانی اعتقادی اسلام و اصول فلسفی و علمی توحید را برای میهمانان کوبایی تشریح میکند. به دنبال این گفتوگو، یکی از اعضای هیأت به آیتاللّه طالقانی میگوید:
«اگر اسلام این است که میگویید، پس زنده باد اسلام»
استادان
ایشان در مدت زمان تحصیل، از محضر عالمان بزرگ و مراجع گرانقدری بهره برده که نام بعضی از آنها به قرار زیر است:
1. ملا سیدتقی اورازانی (ایشان) (نخستین معلم آقای طالقانی بوده او قرآن را به سید آموخته است)؛
2. شیخ کربلایی علی ورکشی؛
3. شیخ عبدالکریم حایری (پایهگذار حوزه علمیه قم)؛
4. آیتاللّه مرعشی (سید کتاب شرح لمعه بهویژه باب صلوة را از ایشان فرا گرفت).
5. ادیب تهرانی (آقای طالقانی مطول را نزد ایشان آموخت).
6. آقا سید محمد حجت؛
7. آیتاللّه اصفهانی؛
8. حاج شیخ محمد حسینی غروی (کمپانی)؛
9. آقا ضیاءالدین عراقی؛ (سید، درس خارج فقه را در نجف، از سه استاد یاده شده فرا گرفت(
10. آیتاللّه شیخ محمدتقی خوانساری؛
11. شیخ محمدتقی بافقی یزدی.
تدریس
ایشان تدریس را با جلسههای تفسیر قرآن و اصول عقاید آغاز کرد که در سال 1317 ه . ش، به خواست گروهی از جوانان در تهران تشکیل میشد. این جلسهها به دلیل فضای حاکم در آن زمان، به صورت پنهانی برگزار میشد. دکتر صاحب الزمانی در این باره میگوید: «صبحها که آیتاللّه طالقانی به مدرسه سپهسالار میآمدند، همیشه روی یکی از سکوهای جلوی حجره یکی از طلبهها رو به قبله مینشستند. چون آنجا درست محل رفت و آمد همه دانشجویان و اهل علم بود. جوانها پروانهوار و مثل شمعی گرداگرد آیتاللّه طالقانی حلقه میزدند. از او میپرسیدند و به سخنان او گوش میدادند».
او هیچگاه به طور رسمی در هیچ یک از حوزههای علمیه تدریس نکرد. تدریس ایشان بیشتر همان سخنرانیها و تفسیرهایی بود که از قرآن داشت. این جلسههای سخنرانی از سال 1328 ه . ش در مسجد هدایت متمرکز شد و این مسجد به محل درس ایشان تبدیل گردید. گفتنی است بزرگانی مانند: آیتاللّه شهید مطهری، شهید رجایی، شهید چمران و... خود را از شاگردان ایشان میدانستهاند.
تفسیر قرآن
او از سال 1317 ه . ش تا پایان عمر پیوسته به تدریس و تفسیر قرآن میپرداخت. درگذشته و به ویژه در دوره رضاخان از قرآن تنها به عنوان تبرک و تفأل و در مراسمهای ویژه سنّتی استفاده میشد. آیتاللّه شیخ محمدتقی بافقی یزدی که از سوی رضاخان در شهر ری و حرم حضرت عبدالعظیم حسنی علیهالسلامتبعید بود، به آیتاللّه طالقانی گفته بود: «به طلاب بگو بیندیشند! به فکر آینده باشند! در چنگال رضاخان باید مکتب را حفظ کرد».
خود ایشان در مقدمه جلد اول پرتوی از قرآن مینویسد:
این کتاب هدایت که چون نیم قرن اول اسلام باید بر همه شئون نفسانی و اخلاقی و قضاوت و حکومت، حاکم باشد، یکسره از زندگی برکنار شده و در هیچ شأنی دخالت ندارد. کتابی که مسند دین و حاکم بر همه امور بوده [است]، مانند آثار عتیقه و کتاب وِرد، تنها جنبه تقدیس و تبرک یافته و از سرحد زندگی و حیات عمومی برکنار شده و در سرحد عالم اموات و تشریفات آمرزش قرار گرفته [است] و آهنگ آن اعلام مرگ است.
همین نگرانیها سبب شد تا ایشان در برگرداندن قرآن به جامعه بکوشد و عمل کردن به ارزشهای واقعی قرآن را به مردم و به ویژه جوانان، گوشزد کند. دکتر محمدمهدی جعفری درباره تلاش ایشان در این زمینه میگوید: «... وی چهل سال پیاپی، در هر شرایطی به وسیله قرآن با مردم سخن گفت. قرآن را از گوشه کتاب خانهها و مسجدها و از قرائت در مجالس ختم و قبرستان، به صحنه زندگی آورد و آن را به جوانان و دانش آموختگان و روشنفکران شناسانید و با رمیدگان از دین و قرآن دمساز کرد. او فرهنگ قرآنی را گسترش داد». مقام معظم رهبری نیز در این باره میفرماید: «... او قرآن را از پنهانی حجرهها، به صحنه اجتماع آورد».
آثار و نگاشتهها
1. تفسیر «پرتویی از قرآن» در شش جلد (تفسیر آغاز قرآن تا آخر سوره بقره در دو جلد؛ تفسیر سوره آل عمران در یک جلد؛ تفسیر جزء سیام در دو جلد؛ تفسیر آیات نخست تا 26 سوره نساء و فرهنگ واژگان در جلد ششم)
ایشان در سال 1342 ه . ق در سلول انفرادی زندان قصر برای نخستین بار به گردآوری درسهای تفسیر خود پرداخت. او درباره نگارش این تفسیر مینویسد: «اگر در مطالب این مقدمه و قسمتی از کتاب، اشتباه و لغزشی یافتید، [مرا ]معذورم بدارید؛ زیرا در مدتی نگارش یافته که به مدارک دسترسی ندارم و مانند زندهای در قبر به سر میبرم.
شرح این هجران و این خون جگر
این زمان بگذار تا وقت دگر»
2. مقدمه، توضیح و تعلیقه بر کتاب «تنبیه الامة و تنزیه الملّة».
آیتاللّه نائینی در جریان انقلاب مشروطه، این کتاب را در تأیید مشروطه و بیان اصول سیاسی ـ اجتماعی اسلام و هدف کلی حکومت نوشت. این کتاب پس از شکست مشروطه و گذشت زمان به دست فراموشی سپرده شد تا اینکه در سال 1334، آیتاللّه طالقانی برای معرفی دیدگاه اسلام درباره حکومت، با تصحیح کتاب و افزودن مقدمه و پاورقی، دوباره آن را زنده کرد.
3. اسلام و مالکیت. ایشان این کتاب را علیه مارکسیسم و در زمان اوج فعالیتهای مارکسیستی در ایران نوشت؛
4. ترجمه جلد اول کتاب امام علی بن ابیطالب، نوشته عبدالفتاح عبدالمقصود؛
5. به سوی خدا میرویم (خاطراتی از سفر حج)؛
6. پرتویی از نهجالبلاغه (توضیح و ترجمه بخشی از نهجالبلاغه)؛
7. آینده بشریت از نظر مکتب ما؛
8. آزادی استبداد؛
9. آیه حجاب؛
10. مرجعیت و فتوا؛
11. درسی از قرآن؛
12. درس وحدت؛
13. گفتارهای رادیویی ایشان در سال 1325 و 1326؛
14. روزها و خطابهها؛
15. خطبههای نماز جمعه؛
16. مقدمهای بر انجیل برنا با (ترجمه سردار کابلی)؛
17. مقالههای منتشر شده در مجلههای مختلف.
آگاهی از مرگ
گویا ایشان چند روز پیش از درگذشت میدانست که بهزودی از دنیا خواهد رفت. هنگام بازدید و گشایش غسالخانه جدید بهشت زهرا، وقتی چشمشان به سنگ بزرگی در آنجا میافتد، به آن سنگ اشاره میکند و با لحنی شگفت و ژرف میفرماید: «چه سنگ خوبی! خوب است آدم روی این سنگ شسته شود». پس از گشایش غسالخانه جدید، نخستین کسی را که برای شستوشو به آنجا میآورند، پیکر آیتاللّه طالقانی بوده است.
شادی هنگام شب مرگ
به گفته آقای محمد مجتهد شبستری که تا نیمههای شب درگذشت ایشان، در خدمت وی بوده است، آن شب در چهره وی، خستگی و شادی موج میزد؛ خسته از عمر پربار و طاقتفرسا و شادمان از ورود به مقام لقای الهی.
وصیتنامه
وی دستور میدهد تمام وجوهی که مردم به حساب ایشان در بانکها واریز کردهاند، پس از مرگش به بیتالمال مسلمانان واگذار شود. ایشان برای آنکه این وجوه به دست هر کسی نیافتد، آن حساب را با دو امضا باز کرده بود؛ زیرا میگفت: «این، مال من نیست و نباید بین وراثم تقسیم شود». همچنین ایشان وصیت میکند که تمام کتابهایشان همچنان سالم نگهداری شود.
پیامهای تسلیت
امام خمینی به مناسبت درگذشت آن عالم مجاهد و سختکوش پیام تسلیتی منتشر کرد که در پی میآید:
بسم اللّه الرّحمن الرّحیم.
انا للّه و انّا الیه راجعون.
فَمِنْهُمْ مَنْ قَضی نَحْبَهُ وَ مِنْهُمْ مَنْ یَنْتَظِرُ.
عمر طولانی این عیب را دارد که هر روز عزیزی را از دست میدهد و به سوگ شخصیتی مینشیند و در غم برادری فرو میرود. مجاهد عظیمالشأن و برادر بسیار عزیز، حضرت حجتالاسلام و المسلمین آقای طالقانی از بین ما رفت و به ابدیت پیوست و [در] ملأ اعلی با اجداد گرامیاش محشور شد. برای آن بزرگوار، سعادت و راحت و برای ما و امت ما، تأسف و تأثر و اندوه [باد]. آقای طالقانی یک عمر را در جهاد و روشنگری و ارشاد گذراند. او شخصیتی بود که از حبسی به حبسی و از رنجی به رنج دیگر در رفت و آمد بود و هیچگاه در جهاد بزرگ خود، سستی و سردی نداشت. من انتظار نداشتم که بمانم و دوستان عزیز و پرارج خودم را یکی پس از دیگری از دست بدهم. او برای اسلام به منزله حضرت ابوذر بود. زبان گویای او چون شمشیر مالک اشتر برنده بود و کوبنده. مرگ او زودرس بود و عمر او پربرکت. رحمت خداوند بر پدر بزرگوار او که در رأس پرهیزکاران بود و بر روان خودش که بازوی توانای اسلام بود. من به امت اسلام و ملت ایران و عایله ارجمند و بازماندگان او این ضایعه بزرگ را تسلیت میگویم. رحمت بر او و بر همه مجاهدان راه حق. السلام علی عباداللّه الصالحین.
حضرت آیتاللّه العظمی مرعشی نجفی نیز برای درگذشت آیتاللّه پیام تسلیتی صادر کرد بدین شرح:
بسم اللّه الرحمن الرّحیم
اَلَّذینَ اِذا اَصابَتْهُم مُصیبَةُ قالوا اِنّاللّه وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُون.
با کمال تأسف و تأثر بدین وسیله رحلت ناگهانی و جانگداز مجاهد بزرگ و مصلح حقیقی، حضرت آیتاللّه طالقانی رحمهالله که عمر با برکت خود را طی سالیان دراز در زندانهای طاغوت به سر برده و از هیچ کوششی در راه به ثمر رسانیدن انقلاب اسلامی ایران فروگذار ننمودهاند، به ملت مسلمان ایران عموما و به بازماندگان محترم آن مرحوم خصوصا تسلیت عرض نموده و خود را در این ماتم بزرگ سهیم میدانم. خداوند سبحان او را با اجداد طاهرینش محشور فرماید.
آیتاللّه العظمی گلپایگانی نیز در پیام تسلیتی چنین نوشت:
بسم اللّه الرّحمن الرّحیم
وَ مِنَ الْمُومِنینَ رِجالٌ صَدَقُوا ما عَاهَدُوا اللّهَ عَلیه فَمِنْهُم مَنْ قَضی نَحْبَه
وَ مِنْهُم مَنْ یَنْتَظِر و ما بَدّلوا تَبدیلا.
فاجعه عظیم و مصیبت رحلت حجتالاسلام والمسلمین آقای طالقانی رحمهالله را به حضرت بقیهاللّه ـ ارواحنا فداه ـ و جامعه روحانیت و ملت رشید ایران و عموم ملّتی که در راه برپایی حق و عدالت و مبارزه با استبداد جهاد میکنند، تسلیت میگویم. فقدان مرد مجاهد و انسجامبخشی مانند ایشان در چنین شرایط حساس موجب کمال تأسف و تأثر است. ملت ایران خاطره مبارزات پرشکوه و شجاعانه این روحانی مبارز را فراموش نمی کند و رنجها و ناراحتیهایی را که در دورانهای طولانی زندان، در راه خدا و اعلای کلمه اللّه متحمل گردید، همواره گرامی میدارد.
دولت موقت نیز به مناسبت درگذشت ایشان اطلاعیهای بدین شرح صادر کرد:
اناللّه و انا الیه راجعون
دولت موقت جمهوری اسلامی ایران، فاجعه دردناک [درگذشت] مجاهد نستوه و معلم کبیر قرآن، حضرت آیتاللّه طالقانی را به رهبر انقلاب و همه مسلمانان جهان تسلیت میگوید و امروز را تعطیل و سه روز را عزای عمومی اعلام مینماید.
طالقانی از نگاه دیگران
حضرت امام خمینی رحمهالله:
آقای طالقانی ابعاد مختلفی داشت: اولاد پیغمبر بود؛ عالم بود؛ خدمتگزار بود؛ متفکر بود؛ مفسر قرآن بود؛ انسان متعهد بود؛ مخالف با رژیم [شاه] بود؛ مخالف با چپ و راست بود...
مرحوم آقای طالقانی مستقیم بود، مستقیم فکر میکرد؛ مستقیم عمل میکرد؛ انحراف به چپ و راست نداشت؛ نه غربزده و نه شرقزده، [بلکه] اسلامزده بود. دنبال تعلیمات اسلام بود و برای یک ملت مفید بود و رفتنش ضایعه است.
مقام معظم رهبری:
اگر من یاد او را بزرگ میدارم، به خاطر شخصیت معنوی اوست؛ به خاطر مجاهدت و فداکاری و دردمندی و دلسوزی اوست؛ به خاطر علاقهمندی او به وحدت و یکپارچگی مردم مسلمان است. ما اینها را در وجود طالقانی دیدیم. احترام ما به روح طالقانی و به شخصیت و نام طالقانی به خاطر تیتر و عنوان نیست. آیتاللّه طالقانی واقعا یک انسان رنجدیده و زجر کشیده بود. چهل سال در میدان مبارزه بود. طالقانی درد دین داشت. طالقانی با خودکامگی و سلطه شهوترانی و خودخواهی مبارزه میکرد. دشمن میخواست از عنوان و محبوبیت وجهه آیتاللّه طالقانی برای آنچه که تصور میکرد تضعیف انقلاب است، استفاده کند،[ولی] مشت محکم طالقانی بر پوزه دشمن وارد آمد.
شهید دکتر سید محمدحسین بهشتی:
از آنجا که آیتاللّه طالقانی نقش وسیع و مؤثری در جامعه ما داشتند، طبیعی است که فقدان ایشان، فقدان بزرگ و غیرقابل تحمل بود. [با درگذشت وی] حس کردم شخصیتی از جامعه میرود که جانشین و جایگزین ندارد. خلأ شخصیتهای برجسته که عشق و علاقه به آنها بس ریشهدار و دارای سابقه طولانی است، به این زودیها پر نمیشود و آیتاللّه طالقانی یکی از این شخصیتها بودند. بیشک همه ما ادامه دهنده راه انقلاب اسلامی هستیم که مرحوم طالقانی یکی از چهرههای برجسته آن بودند.
شهید محمدعلی رجایی:
آیتاللّه طالقانی مردی بودند که از نظرروحانیت آن چنان معتقد و عامل بودند که واقعا امکان نداشت که انسان با ایشان محشور باشد و این جنبه را نبیند. آقای طالقانی لحظهای زندگیاش از مبارزه جدا نبود. اکثرا آیات قرآن را که ایشان تفسیر میکرد، برداشتهای اجتماعی بود. سخنان ایشان همیشه برای ما الهامبخش بود. حرکت ایشان ترس در دل رژیم میانداخت؛ چون که جنبه مذهبی داشت. در ایران حرکتی جز حرکت مذهبی پیروز نخواهد شد؛ این بود که ایشان از کلیه امکانات برای تحرک بخشیدن به جامعه استفاده میکردند. به نظر من بهویژه پیش از قیام امام، بزرگترین نقش را در حرکت جامعه، استاد طالقانی داشتند.
باور قلبی به رهبری امام خمینی رحمهالله
شاید بهترین بیان از چگونگی رابطه آقای طالقانی با حضرت امام خمینی رحمهالله، این سخن استاد محمدتقی شریعتی در این باره باشد: «آیتاللّه طالقانی، دست راست امام خمینی رحمهالله بود و در این شرایط هیچ کس نمی تواند جای آن حضرت را پر کند». این سخن از سویی سهم برجسته آیتاللّه طالقانی را در نهضت اسلامی مردمی ایران مینمایاند و از سوی دیگر، نشان میدهد که وی کارگزار صالحی برای امام به شمار میرفته است. او در لوای رهبری امام رحمهالله، جوانان انقلابی و جامعه اسلامی را هدایت میکرد. با وجود اینکه آیتاللّه طالقانی از سال 1343 تا 1357 به دلیل نبودن امام رحمهالله در کشور، سهم بزرگی در رهبری نهضت اسلامی بر عهده داشت، ولی هیچگاه خود را برابر یا رقیب امام رحمهاللهندانست. دختر ایشان درباره این رابطه دوستانه میگوید: «پدرم علاقه و احترام عجیبی برای امام قایل بودند. او را رهبر بیمانند امت اسلامی میدانستند و بارها و بارها در سخنرانیهایشان از امام رحمهالله بینهایت تجلیل میکردند.
حتی در سخنرانی سی تیر گفتند: من هر وقت دلگیر و مأیوس و ناراحت میشوم، پیش امام میروم و از او الهام میگیرم».
ایشان میگفت گاهی برای من ثابت میشود که امام حتما از جایی الهام میگیرند. او تأکید فراوانی داشت که مردم حول محور رهبری امام یکپارچه باشند. وی مخالفت با فرمان امام را خیانتی بزرگ و نابخشودنی میدانست و با همه ایمانش از ایشان جانبداری میکرد. این جمله از اوست که: «مخالفت با رهبری امام خمینی، مخالفت با اسلام است».
آیتاللّه طالقانی بارها در سخنرانیهایشان بر مسأله رهبری امام رحمهالله تأکید میکرد. برای نمونه، در سخنرانی سی تیرماه 1358، در میدان بهارستان چنین میگوید: «رهبری و شخصیت رهبر، به قدری قاطع، به قدری دارای ایمان و حسن نیت است که شما کمتر میتوانید رهبری مثل آیتاللّه خمینی پیدا کنید».
همچنین در سخنرانی دیگری در مدرسه فیضیه میگوید: «باید انقلاب خودمان را با آگاهی، با این رهبری قاطع و هوشیار [و] مورد افتخار،[؛ یعنی ]امام خمینی حفظ کنیم. نسبت به رهبری ایشان (امام خمینی) بارها و بارها نظر دادهام و رهبری قاطع ایشان را برای خودم پذیرفتهام. همیشه سعی کردهام که مشی من، از مشی این شخصیت بزرگ و افتخار قرن [و] اسلام خارج نباشد».
خانم دکتر وحیده طالقانی، فرزند ایشان میگوید:« ... محبت پدر من به امام از آن نوع محبتها که ما میشناسیم نبود؛ محبتی بود که از عمق وجدان پاکش، از عمق مکتب سرچشمه میگرفت. پدر امام را «اولی الامر» و اطاعت از ایشان را واجب میدانستند».
البته این دوستی و علاقه دوسویه بوده است. حضرت امام رحمهالله نیز علاقه ویژهای به آن بزرگوار داشته است. به گفته حاج احمد آقا خمینی هرگاه عکس و چهره مرحوم طالقانی بر صفحه تلویزیون ظاهر میشد، اشک در دیدگان امام امّت موج میزد. همدلی و یگانگی حضرت امام رحمهالله با ایشان تا جایی است که او را برادر عزیز خود میخواند. امام خمینی رحمهالله در دیداری که چند روز پس از درگذشت ایشان با خانواده وی داشت، میفرماید: «نمیدانم باید به شما تسلیت بدهم یا شما به من. من به شما تسلیم بدهم که پدرِ بزرگی را از دست دادهاید و شما به من [تسلیت بگویید] که یک «برادر» عزیزی را از دست دادهام و به ملّت [تسلیت میگوییم] که یک خدمتگزاری را از دست داده [است] و همه به اسلام [تسلیت بگوییم] که یک مجاهدی را از دست داده است.»
باید گفت یکی از دلایل تأکید فراوان حضرت امام رحمهالله بر جایگاه آیتاللّه طالقانی در نهضت اسلامی، شناخت ایشان از سابقه مبارزاتی، آگاهی، دانش و سیره و اخلاقی مرحوم طالقانی در مبارزه بوده است. حضرت امام در حالی که در ستایش از انقلابیون همیشه احتیاط را رعایت میکرد، بعید بود که از کسی بیش از آنچه لایق آن باشد، تعریف و تمجید کند. در چنین وضعیتی، تعریف حضرت امام رحمهاللهاز آقای طالقانی بیانگر این است که ایشان به خلوص عقیده مرحوم طالقانی ایمان کافی داشته است.
