تربت کربلا
شبی در یک زیار تگاه مهری زیار با صفا آمد به دستم
چوگل بوییدم و بوسیدم آن را هنوز از عطر روح افزاش مستم
بگفتم: از کدامین خاکی ای مهر که دل بر رشته ی مهر تو بستم
بگفتا : تربت پاک حسینم که بر دامان احسانش نشستم
کمال همنشین در من اثر کرد وگرنه من همان خاکم که هستم
دکتر قاسم رسا
