شهید کیست‌ و شهادت‌ چیست‌؟

برای‌ رسیدن‌ به‌ پاسخ‌ مناسب‌، هیچ‌ راهی‌ نیست‌ مگر بررسی‌ تمام‌ آیات‌ و احادیثی‌ که‌در مورد این‌ مفهوم‌ وجود دارد، اما انجام‌ این‌ مهم‌ چندان‌ هم‌ ساده‌ نیست‌.
اما توفیق‌ الهی‌ قرین‌ صاحب‌ همتان‌ِ گردآورندة‌ این‌ تألیف‌ گشت‌ و در چاپ‌ آغازین‌،مجموعة‌ نسبتاً جامعی‌ از این‌ آیات‌ و احادیث‌ گرد آمد. وقتی‌ دوستان‌ گرامی‌ در بنیادشهید انقلاب‌ اسلامی‌ پیشنهاد ترجمه‌ و تحقیق‌ در مورد این‌ کتاب‌ را به‌ صاحب‌ این‌ قلم‌پیشنهاد کردند، خود را سخت‌ مدیون‌ لطف‌ و عنایت‌ حضرت‌ حق‌ دیدم‌، زیرا بسیارمشتاق صید چنین‌ شاهبازی‌ بودم‌؛ و حال‌، خود بر دستم‌ نشسته‌ بود. باز هم‌ خدا راسپاس‌.
بسیاری‌ از بهترین‌ دوستان‌ دوران‌ کودکی‌، نوجوانی‌ و جوانی‌ام‌ به‌ شهادت‌ رسیده‌اند،پدربزرگوارم‌ آنقدر در جستجوی‌ شهادت‌ بود تا آن‌ هدیة‌ دوست‌ در لباس‌ یک‌ خمپاره‌،جامة‌ رزمش‌ را خرقة‌ هزار پاره‌ کرد و اجزای‌ بدنش‌ را به‌ سماع‌ یار کشاند. برادر هم‌ سن‌ وسالم‌ و همزاد خاطرات‌ زنده‌ام‌، با بدن‌ زخمی‌ آنقدر در خط‌ مقدم‌ پایدار ماند و ایستادگی‌کرد که‌ دیگر تاب‌ و توانی‌ برایش‌ نماند، و سرانجام‌ بوسة‌ دوست‌ در قالب‌ِ گلولة‌ خلاص‌ِحرامیان‌ بر سینه‌اش‌ نشست‌.
برای‌ خودم‌ نیز آرزوی‌ شهادت‌، ترجیع‌ بند آرزوهای‌ تکراری‌ همارة‌ زندگی‌ام‌ بوده‌است‌. آری‌، بر دامن‌ نسلی‌ بوده‌ایم‌ که‌ می‌توان‌ آن‌ را نسل‌ شهادت‌ نامید. این‌ شهادت‌چیست‌ و شهید کیست‌؟
آنچه‌ را در پایان‌ ترجمه‌ کتاب‌ در مورد معنای‌ شهادت‌ دریافتم‌، اگر چه‌ از دانسته‌های‌قبلی‌ام‌ بسیار دور نیست‌، اما یقیناً بسط‌ و جامعیت‌ بیشتری‌ یافته‌ است‌. نظم‌ بهتر ازبی‌نظمی‌ است‌، پس‌ بگذار اندیشه‌های‌ آشفته‌ را این‌ گونه‌ نکته‌ به‌ نکته‌ مو به‌ مو با شمامحرمان‌ این‌ محفل‌ انس‌ در میان‌ بگذارم‌:
1 ـ برای‌ نظارت‌ بر ترجمه‌، از عالم‌ بزرگوار و عزیزی‌ یاری‌ طلبیدم‌، ایشان‌ پس‌ ازمطالعة‌ اجمالی‌ متن‌ فرمودند، بسیاری‌ از این‌ احادیث‌ مناسب‌ برای‌ عرضه‌ به‌ عموم‌ مردم‌نیست‌: کسی‌ که‌ به‌ طاعون‌ بمیرد شهید است‌، کسی‌ که‌ به‌ شکم‌ درد بمیرد شهید است‌ و... . نقل‌ این‌ گونه‌ روایات‌ شاید باعث‌ کاسته‌ شدن‌ از منزلت‌ شهید گردد و بی‌احترامی‌ به‌حرمت‌ آنان‌ باشد. یقین‌ دارم‌ که‌ این‌ عزیز در کمال‌ صداقت‌ این‌ نظر را فرمودند و هم‌ ازاین‌ جهت‌ قدردان‌ق لطفشان‌ هستم‌. اما چه‌ کنم‌ که‌ دریافت‌ خود را نمی‌توانم‌ نادیده‌ بگیرم‌.این‌ نظر را پیش‌ از این‌ نیز در موارد دیگر از صاحبنظرانی‌ شنیده‌ بودم‌: کتاب‌های‌ حدیث‌را نباید به‌ طور کامل‌ ترجمه‌ کرد. حتی‌ برخی‌ از بزرگان‌ این‌ امر را از مصادیق‌ افشای‌اسرار اهل‌ بیت‌ و مستوجب‌ عقوبت‌ الهی‌ می‌دانستند.
آنچه‌ نمی‌دانم‌ این‌ است‌ که‌ چرا وقتی‌ این‌ احادیث‌ به‌ زبان‌ عربی‌ در کتاب‌ها چاپ‌می‌شود مصداق نشر علوم‌ اهل‌ بیت‌ است‌، ولی‌ وقتی‌ به‌ فارسی‌ ترجمه‌ می‌گردد عنوان‌افشای‌ اسرار اهل‌ بیت‌ می‌یابد. یعنی‌ آن‌ فرهیختگان‌ ایرانی‌ که‌ به‌ هر دلیل‌ با زبان‌ عربی‌آشنا نیستند و نمی‌توانند از متن‌ عربی‌ استفاده‌ کامل‌ ببرند، نامحرم‌ هستند؛ اما اَعراب‌،اعم‌ از عالم‌ و جاهل‌، محرم‌ محسوب‌ می‌شوند! به‌ گمان‌ بنده‌، آنچه‌ ناصحیح‌ است‌ چیزدیگری‌ است‌. آشنایی‌ِ اندک‌ با زبان‌شناسی‌ و ادبیات‌، روبند از رخسارة‌ حقایق‌ زیبایی‌ برمی‌دارد. بسیاری‌ از کلمات‌ هستند که‌ در زبان‌ عربی‌ و فارسی‌ به‌ طور مشترک‌ به‌ کارمی‌روند، اما معنای‌ متفاوتی‌ دارند. این‌ واقعه‌ در زبان‌ فارسی‌ قدیم‌ و جدید نیز دیده‌می‌شود: وطن‌، ملت‌، هنر، آزادی‌، طاعون‌، وبا، قولنج‌، روزنامه‌ و... مثال‌ها را ازوادی‌های‌ مختلف‌ آوردم‌ تا گستردگی‌ این‌ معنا آشکارتر شود.
از دیگر سو، گاهی‌ یک‌ واژه‌ در حوزه‌های‌ مختلف‌ِ دانش‌، معانی‌ مختلفی‌ می‌یابد:صلاة‌، نماز، زکات‌، قوس‌، صیرورت‌ ،نجم‌، شهر و.... آنچه‌ باید هنگام‌ نقل‌ احادیث‌ اهل‌بیت‌ و آیات‌ قرآن‌ در نظر داشت‌ این‌ است‌ که‌ معانی‌ امروزین‌ کلمات‌ و مفاهیم‌ رایج‌ دراندیشة‌ این‌ زمان‌ را نباید مطلق‌ فرض‌ کرد و نباید این‌ را تنها معیار برای‌ ارزیابی‌ زبان‌ واندیشة‌ گذشتگان‌ دانست‌. پس‌ چه‌ معیاری‌ وجود دارد؟ هرچه‌ رسوخ‌ ما در علم‌ بیشترباشد درک‌ ما نیز کاملتر خواهد گشت‌: «والراسخون‌ فی‌العلم‌ یقولون‌ کل‌ من‌ عند ربنا»از چه‌ زمانی‌ می‌توانیم‌ به‌ خواندن‌ آیات‌ و احادیث‌ بپردازیم‌؟ زمان‌ خاصی‌ وجود ندارد.درک‌ ما به‌ تدریج‌ کامل‌ می‌شود و بالاتر از هر صاحب‌ دانش‌، دانشمندی‌ است‌: «فوق کل‌ذی‌ علم‌ علیم‌»: باید شروع‌ کرد، و برای‌ خدا بلند شد: «قل‌ انما اعظکم‌ بواحدة‌ ان‌تقوموا لله‌ مثنی‌ و فرادی‌ ثم‌ تتفکروا» آیا می‌توان‌ هر حدیثی‌ را در هر جایی‌ نقل‌ کرد؟خیر، «هر سخن‌ جایی‌ و هر نکته‌ مکانی‌ دارد». جز راست‌ نباید گفت‌، هر راست‌نشاید گفت‌. «هرچه‌ می‌دانی‌، نگو؛ که‌ در غیر این‌ صورت‌، جاهل‌ هستی‌». اما آیاآوردن‌ِ مطالب‌ در کتاب‌های‌ مأخذ و منبع‌ نیز مصداق زیاده‌ گویی‌ و پراکنده‌ گویی‌ است‌؟خیر، با نوشتن‌، علم‌ باقی‌ می‌ماند و افزوده‌ می‌شود. تا این‌ جا خواستم‌ بگویم‌ ترجمة‌متون‌ مأخذ، خوب‌ است‌ و بد نیست‌.
2 ـ حال‌ از جانب‌ گویندة‌ این‌ احادیث‌ کنار بیاییم‌ و در نگاه‌ خوانندة‌ مبتدی‌ قراربگیریم‌. از اواخر دورة‌ قاجار و نیز از دورة‌ مشروطه‌ رسم‌ شد که‌ وقتی‌ با نگاه‌ جدید به‌سخنان‌ و باورهای‌ گذشته‌ نگاه‌ می‌کردیم‌ و آن‌ را مطابق‌ فهم‌ خود نمی‌یافتیم‌ می‌گفتیم‌این‌ها خرافات‌ است‌ و باید رها کرد. این‌ نظر به‌ ارث‌ از جانب‌ علم‌زدگان‌ِ قرن‌ نوزدهم‌اروپا به‌ ما رسید. این‌ گرایش‌، چند دهه‌ است‌ که‌ در سرزمین‌ِ مادر رها شده‌، اما گوییاطرفدارانش‌ در نواحی‌ دیگر جهان‌ دایة‌ مهربان‌تر از مادر هستند و حیفشان‌ می‌آید آن‌ راکنار بگذارند. هم‌اکنون‌ اندیشمندان‌ جهان‌، هیچ‌ سخن‌ و باوری‌ را به‌ جرم‌ نامفهوم‌ بودن‌رها نمی‌کنند، بلکه‌ همه‌ چیز در حوزة‌ پژوهش‌ و بررسی‌ قرار می‌گیرد. حتی‌ برای‌ فنون‌سحر و جادو نیز دانشکده‌ها برپا کرده‌اند. افسانه‌های‌ کهنة‌ ملل‌ را با نگاه‌ تاریخی‌ وجامعه‌ شناسانه‌ می‌نگرند و به‌ یافته‌های‌ ارزشمندی‌ می‌رسند. در روزگاری‌ که‌ چنین‌اصلی‌ حاکم‌ است‌، آیا شایسته‌ نیست‌ به‌ سخن‌ خدا و سخنان‌ بزرگان‌ با تأمل‌ بیشتری‌بنگریم‌. اگر فهمیدیم‌ که‌ چه‌ خوب‌، و اگر نفهمیدیم‌ از خدا بخواهیم‌ فهم‌ آن‌ را به‌ ما ارزانی‌دارد.
این‌ قدر گفتیم‌ باقی‌ فکر کن‌فکر اگر خامل‌ بود رو ذکر کن‌
اگرچه‌ تنها حجت‌ میان‌ ما و خدایمان‌، عقل‌ است‌؛ اما با همین‌ عقل‌ متوجه‌ می‌شویم‌که‌ عقل‌ ما توان‌ درک‌ همة‌ چیزها را ندارد. «عقل‌ِ خود را در جایگاه‌ متهم‌ بنشانید، که‌اعتماد به‌ آن‌ موجب‌ خطاکاری‌ است‌.»
3 ـ بسیاری‌ از احادیث‌ شهادت‌، ناظر به‌ توسّع‌ معنایی‌ این‌ کلمه‌ است‌: هر بیماری‌ یامصیبتی‌ که‌ رنج‌ آور و درد آلود باشد، شهادت‌ است‌. هر بیماری‌ یا حادثه‌ای‌ که‌ مرگی‌تدریجی‌ یا ناگهانی‌ و سخت‌ را به‌ دنبال‌ داشته‌ باشد، شهادت‌ است‌. هر حادثه‌ای‌ که‌ به‌نوعی‌ ظاهر شخص‌ را تغییر دهد و به‌ نوعی‌ باعث‌ اندوه‌ او شود، شهادت‌ است‌.
یعنی‌ چه‌؟ چه‌ ارتباطی‌ میان‌ رنج‌ و شهادت‌ وجود دارد. در قرآن‌ واژه‌هایی‌ نظیرامتحان‌، محنت‌، بلا، ابتلا، فتنه‌، افتنان‌، دلالت‌ بر معنایی‌ همچون‌ آزمایش‌ دارد. گوییا درقاموس‌ آفرینش‌ میان‌ رنج‌ و کمال‌ الفتی‌ برقرار گشته‌ است‌، و نابرده‌ رنج‌ گنج‌ میسّرنمی‌شود. گوییا هر که‌ در این‌ بزم‌ مقربتر است‌ جام‌ بلا بیشترش‌ می‌دهند. از کلام‌ خدامی‌شنویم‌ که‌ انسان‌ها در مسیری‌ رنج‌خیز به‌ جانب‌ او در حرکتند، و تنها پس‌ از طی‌ این‌راه‌ به‌ لقای‌ او می‌رسند: «یا ایها الانسان‌ انک‌ کادح‌ الی‌ ربک‌ کدحاً فملاقیه‌». هرگاه‌کاری‌ سخت‌ به‌ پایان‌ رسید نباید به‌ تن‌ آسایی‌ پرداخت‌، بلکه‌ باید با نگاه‌ به‌ خدا، خود رادر کار سخت‌ دیگری‌ انداخت‌: «فاءذا فرغت‌ فانصب‌ و الی‌ ربک‌ فارغب‌».
ناز پرورد تنعّم‌ نبرد راه‌ به‌ دوست‌عاشقی‌ شیوة‌ رندان‌ بلاکش‌ باشد
تنها تن‌ سپردن‌ به‌ سختی‌ها کافی‌ نیست‌ باید به‌ آن‌ دل‌ داد. باید برای‌ حق‌، هرجاگردابی‌ از مشکلات‌ دید، با سر در آن‌ فرو رفت‌ و به‌ عمق‌ آن‌ رسید: «خُض‌ِ الغَمَرات‌ِ للحق‌ِحیث‌ُ کان‌» حقایق‌ نابی‌ مروارید وار در صدف‌ این‌ جهان‌ قرار گرفته‌ است‌ که‌ جز باتحمل‌ رنج‌ نمی‌توان‌ آن‌ را به‌ دست‌ آورد.
تجربة‌ اهل‌ اندیشه‌، بهترین‌ شاهد این‌ ادعاست‌. حتی‌ معارف‌ عالی‌ الهی‌ با این‌مصیبت‌ها و دردها مرتبط‌ است‌: هر آینه‌، شما را با چیزهایی‌ از ترس‌ و گرسنگی‌ و نقصان‌در اموال‌ و جان‌ها و محصولات‌ می‌آزماییم‌ و به‌ بلا می‌اندازیم‌. پس‌ به‌ صابران‌ بشارت‌ ده‌.آن‌ کسانی‌ که‌ وقتی‌ حادثه‌ و مصیبتی‌ بر ایشان‌ وارد می‌شود می‌گویند ما خدایی‌ هستیم‌ وبه‌ جانب‌ او باز می‌گردیم‌.
مرد را دردی‌ اگر باید خوش‌ است‌درد بی‌دردی‌ علاجش‌ آتش‌ است‌
ساز ما با سوز به‌ نوا می‌آید:
در عاشقی‌ گزیر نباشد ز ساز و سوزاستاده‌ام‌ چو شمع‌ مترسان‌ ز آتشم‌
و تنها با شستشو در چشمة‌ اشک‌ به‌ پاکی‌ِ شایسته‌ برای‌ حضور در محفل‌ پاکان‌می‌رسیم‌:
غسل‌ در اشک‌ زدم‌ کاهل‌ طریقت‌ گویندپاک‌ شو اول‌ و پس‌ دیده‌ بر آن‌ پاک‌ انداز
اما انصاف‌ آن‌ است‌ که‌ این‌ واقعیت‌ تنها بر دردکشیدگان‌ِ معرفت‌ آشکار می‌شود. غم‌مرگ‌ برادر را برادر مرده‌ می‌داند:
از درد سخن‌ گفتن‌ و از درد شنیدن‌با مردم‌ بی‌ درد ندانی‌ که‌ چه‌ دردی‌ است‌
از تجربة‌ مختصر خودم‌ بگویم‌. ماه‌ها پیش‌ عزم‌ بر ترجمة‌ این‌ کتاب‌ داشتم‌، امامشکلات‌ عدیده‌ای‌ مانع‌ می‌گشت‌. در همین‌ اثنا انیس‌ کلبة‌ زندگی‌ام‌، همو که‌ با هم‌رنج‌های‌ زیادی‌ را در مدت‌ نسبتاً کوتاه‌ هم‌ پیمانی‌مان‌ تجربه‌ کرده‌ بودیم‌، به‌ بیماری‌سختی‌ دچار شد، و مقیم‌ بیمارستان‌ها گشتیم‌. پیش‌ از این‌ مجروحان‌ جنگ‌ و جبهه‌ رادیده‌ بودم‌ و عظمت‌ حادثه‌ برایم‌ عینیّت‌ یافته‌ بود، ولی‌ این‌ بار به‌ اقتضای‌ این‌ بیماری‌ بابیماران‌ صعب‌العلاج‌ رو به‌ رو شدم‌. اندوه‌ و رنج‌ همسایه‌ها غمی‌ بر غم‌ها می‌افزود وغمگساری‌ می‌طلبید. شگفتا که‌ عمدة‌ کار ترجمه‌ این‌ متن‌ نیز در همین‌ محیط‌ها انجام‌پذیرفت‌ و حقیقتاً اگر نبود این‌ مسأله‌، تحمل‌ آن‌ اندوه‌ها بسیار سخت‌تر می‌گشت‌.
تازه‌ فهمیدم‌ روان‌ درمانی‌ یعنی‌ چه‌! مرور این‌ سخنان‌ و احادیث‌ تسکین‌ دهنده‌ وآرامش‌بخش‌، مهمترین‌ مونس‌ آن‌ ایام‌ دردآلود بود. دیدم‌ که‌ یک‌ جملة‌ ساده‌ از یک‌ انسان‌بزرگ‌، چگونه‌ می‌تواند مرهم‌ گلزخم‌های‌ روان‌ آدمی‌ باشد. دریافتم‌ که‌ سوز و آتش‌ این‌مصیبت‌ها، چگونه‌ همسانی‌ با حوادث‌ جبهه‌های‌ حادثه‌خیز می‌کند. فهمیدم‌ چگونه‌مصیبت‌ ـ از هر جنس‌ و نوعی‌ که‌ می‌خواهد باشد فرقی‌ نمی‌کند ـ خامی‌ها را به‌ پختگی‌می‌کشاند. اگرچه‌ در همین‌ احادیث‌ نیز می‌خوانیم‌ که‌ در خون‌ خود غلتیدن‌ جایگاهی‌ویژه‌ دارد و شهید سرخ‌، شهیدی‌ دیگر است‌. آری‌ در عشق‌ دو رکعت‌ است‌ که‌ وضوی‌آن‌ درست‌ نیاید الا به‌ خون‌.

/ 0 نظر / 289 بازدید