آسیب شناسی الگو پذیری از سیره پیامبر(ص) و معصومین(ع)

در برخی احادیث منسوب به وجود گرامی نبی اعظم(ص) نیز به این حقیقت که وی برای تعلیم و تکمیل مکارم اخلاق مبعوث گردیده تصریح شده است: «انما بعثت لا تمم مکارم الاخلاق» (من برای تکمیل مکارم اخلاق برانگیخته شده ام) دین اسلام در پرتو کتابی مقدس و پیامبری فداکار ، از روش های گوناگون برای تعلیم و تربیت انسانها بهره برده است. روش ارائه الگو، یکی از روش های مورد توجه و تاکید این دین است . قرآن با بیان گوشه هایی از زندگی انسان های به کمال رسیده خواسته است نمونه های عینی در راستای پیمایش راه هدایت ارائه دهد. در قرآن کریم اسوه سازی به دو صورت:

   1) در برخی از آیات اشخاصی به عنوان اسوه و الگو معرفی شده و به پیروی از آنان فرمان داده است. چنانچه در سوره ممتحنه می خوانیم «قد کانت لکم اسوه حسنه فی ابراهیم و الذین معه اذ قالو انا براء منکم و مما تعبدون من دون الله»‌«در وجود ابراهیم و همراهان او برای شما الگویی است نیکو آنگاه که( به مشرکین) گفتند ما از آنچه غیر از خدا می پرستید، بیزاریم

2) در برخی از ایات قرآن رفتار اسوه ها و زندگی آنان بیان شده است و از این طریق هدایتهای آسمانی به طور عینی در معرض مشاهده افراد قرار داده شده است

عارف شهیر بلخ مولانا ارائه الگو و اسوه را یکی از مبانی تربیتی دین اسلام دانسته و در ضمن نقل داستانی به آن تمسک می جوید. وی حکایت راهنمایی حضرت علی (ع) در مورد زنی که فرزند خردسالش روی ناودان رفته است را به شیوه شیرین خود به نظم می کشد و از آن تربیت با استفاده از الگو را نتیجه گیری می کند:

یکی زنی آمد به پیش مرتضی                

گفت: شد بر ناودان طفلی مرا

گرش می خوانم نمی آید به دست              

ور هلم ترسم که افتد او به پست

نیست عاقل تا که دریابد چو ما                  

گر بگویم کز خطر سوی من آ

هم اشارت را نمی داند به دست              

ور بداند نشنود این هم بد است

از برای حق شمایید ای مهان                  

دستگیر این جهان و آن جهان

زود درمان کن که می لرزد دلم             

که بدرد از میوه ی دل بسملم

گفت طفلی را برآور هم به بام                

تا ببیند جنس خود را آن غلام

سوی جنس آید سبک زآن ناودان          

جنس بر جنس است عاشق جاودان

زن چنان کرد و چو دید آن طفل او          

جنس خود خوش بدو آورد او

سوی بام آمد ز متن ناودان                   

جاذب هر جنس را همجنس دان

مولوی در این حکایت، چاره ی مشکل و راه نجات بچه را از مهلکه ، راهنمایی حضرت علی(ع) می داند. وی معتقد است ، کودک با دیدن الگو و هم جنس خود، رفتارش را با او همانند سازی کرده و از ناودان به بام برگشته است. سعدی شیرازی در متابعت و الگوبرداری از اولیاء بویژه نبی اعظم(ص) تاکید نموده و آن را تنها راه صعود به کمال و کسب درجات و مقامات والای انسانی و ملکوتی می داند:

در این بحر جز مدد داعی نرفت                   

گم آن شد که دنبال راعی نرفت

کسانی کزین راه برگشته اند                      

برفتند و بسیار سرگشته اند

خلاف پیمبر(ص) کسی ره گزید                     

که هرگز به منزل نخواهد رسید

محال است سعدی که راه صفا                   

توان رفت جز پی مصطفی(ص) امروزه نیز روش الگویی ، یکی از متدهای عمده و مورد توجه در علم تربیتی ، روانشناسی و اجتماعی است. «یکی از روش های تربیتی ، روش الگویی است که از آن با عناوین الگوسازی ، اسوه سازی ، ارائه اسوه ها ، قروه ها ، اسوه پذیری و الگو گیری یاد می شود. این روش از شیوه های عینی و کاربردی تعلیم و تربیت  است و بر جان و دل متربی می نشیند ارائه ی الگوی و عینی، منشأ تاثیر و برانگیختگی روانی در سطح بالا است. تاثیر عمیق و جدی الگو مبتنی بر روحیه تقلید و همسان سازی در آدمی است. و در روان شناسی بر آن تاکید شده است

نقش و کارکرد الگوها گاهی عینی و مستقیم است و گاهی تاریخی و غیر مستقیم. نقش فعالیت ها و منش تربیتی چهره های مورد احترام و اعتبار ، از نوع الگوهای غیر مستقیم است. چنانکه مشاهده الگوی عینی نقشی تهییجی دارد ، وقوف بر الگوهای معتبر تاریخی هم این نقش را ایفا می کند. بنابراین اسوه سازی و الگو گیری بحث بس ارزشمندی است که هم مورد توجه متون مقدس دینی ما بوده و هم از سوی دانشمندان علوم تربیتی مورد تاکید است.

الگو چیست؟

با در نظر داشت این واقعیت که واژه ی «الگو» در محاورات فارسی و «اسوه» در متون دینی ما به کار برده می شود ، نگاهی اجمالی به معنا و مفهوم این دو واژه ضروری می نماید.

الف: (الگو) الگو مفهوم گسترده و وسیعی دارد که هم در علوم تربیتی و هم در علوم اجتماعی و نیز در روان شناسی کاربرد فراوان دارد. «الگو» (pattern) معنای مدل ، گونه و هنجار از آن بر می آید و هیچ کدام معنای کامل آن را نمی دهد. الگو چیزی است شکل گرفته در یک گروه اجتماعی ، به این منظور که بعنوان مدل یا راهنمای عمل در رفتارهای اجتماعی به کار آید. الگوها آن شیوه های زندگی هستند که از صوری فرهنگی منشاء می گیرند. افراد به هنگام عمل به طور طبیعی با این الگوها سرکار دارند و اعمال شان با آنها تطابق می یابد علی اکبر دهخدا الگو را چنین معنا کرده است: «الگو؛ روبر ، مدل ، سرمشق ، مقتدی ، اسوه ، قدوه ، مثال ، نمونه ب: (اسوه) هر چند واژه اسوه در اصل معنای مصدری دارد؛ اما کاربرد کنونی آن بیشتر به عنوان اسمی یا وصفی است نه مصدری. البته لغت نامه هایی هم چون لسان العرب بر معنای وصفی آن هم صحه گذاشته است. راغب در مفرداتش در معنای «اسوه» می نویسد: «أسا ، الأسوه و لاسوه همانند قُدوه و قِدوه حالتی است که انسان از غیرش متابعت می کند. این متابعت می تواند نیکو باشد یا زشت ، مفید باشد یا مضر نکته ای قابل ذکر در این خصوص این است که واژگان «الگو» و« اسوه» هر چند استعمال فراوان در متون کتبی و محاورات روز مره دارند؛ ولی تنها واژگان نیستند و در این خصوص واژگانی همچون مدل ، سر مشق ، مثال ، قهرمان ، قدوه ، مراد ، پیر طریقت ، شیخ و پیر میخانه نیز کاربرد فراوان دارند که بعضاً در زبان های خاص و حلقات ویژه بکار می روند.

به هرحال وجه مشترک همه ی واژگان از این دست ، همان رهنمون بودن و خط دهی انسان ها در راستای حرکت به سمت و سوی مشخص است. از جانب دیگر وجود مترادف و معادل این واژگان در سایر زبان ها و فرهنگ ها حکایت از آن دارد که انسانها طبیعتاً تقلیدگر بوده و در شکل دهی رفتار و سلوک شان ، شخص یا اشخاصی را مقتدی ، الگو و اسوه قرار داده و مدل رفتاری آنان را سرمشق خویش ساخته اند. چنانچه امروزه هم الگو سازی در زمینه های گوناگون مطمح نظر آنانی است که در صدد معرفی و بعضاً تحمیل فرهنگ و باورشان بر سایر ملل هستند. دین اسلام که منطبق با سرشت آدمی سازگار و احکام و آموزه هایش در جهت به کمال رساندن فطرت انسان زیور صدور یافته اند ، به این نیاز فطری آدمی توجه کافی مبذول داشته است. قران نمونه های زیادی را به عنوان الگو و اسوه برای انسانها معرفی و بر پیروی از آنان ترغیب کرده است. بی شک کامل ترین اسوه و برترین الگویی که می توان تصور کرد وجود نازنین پیامبر اعظم محمد مصطفی(ص) است که خداوند بر بندگان منت نهاده و او را به عنوان الگو و سرمشق برای عمل معرفی نموده و فرمود: «لقد کان لکم فی رسول الله اسوه حسنه لمن کان یرجو الله و الیوم الاخر و ذکر الله کثیرا امام علی(ع) در نهج البلاغه نیز از پیامبر به عنوان اسوه بی نیاز کننده و کافی یاد کرده می فرماید: «لقد کان فی رسول الله کاف لک فی الاسوه» و نیز در همین خطبه می گوید« فان فیه اسوه لمن لمن تاسی»

پیروی از این الگوی کامل انسانیت و اهل بیت او برای آحاد بشر بویژه ملل مسلمان به همان میزان که ضروری و لازم است ، متاسفانه در پشت ابرهای غفلت و سایه های اغماض پوشیده مانده است. در نتیجه میان رفتار ما مسلمانان و پیشوایان ما اثری از همانندی و تشابه به چشم نمی خورد و در واقع همان نگرانی های پیامبر تحقق یافته است؛چه اینکه از اسلام اسمی و از قرآن رسمی بیش در روش و منش رفتاری جوامع اسلامی به دید نمی آید. شاید این غفلت و اغماض از سیره عملی پیامبر(ص) و اهلبیت او بر اثر این توهم باشد که میان ما و او قرن ها فاصله زمانی افتاده است و دیگر بروز رفتار و منشی مانند او نه مقدور است و نه معقول. هر چند در بدو امر گفتن این جمله و نظایر آن هر مسلمانی را برآشفته خواهد ساخت ؛ اما اگر اندکی به خود رجوع کرده و اعمال و رفتارمان را با زره بین نقد به نظاره بنشینیم ، در خواهیم یافت که این ادعا و توهم  نه تنها غلط نیست؛ که حقیقتی تلخ و ناگوار است. مضاف بر این اگر متدلوژی الگو گیری و معرفی الگوها را به دقت بنگریم، به گویندگان این قبیل جملات کاملاً حق خواهیم داد. نه تنها آنان را تخطئه نخواهیم کرد ،که چه بسا با ایشان هم نوا شویم. به راستی آیا پیامبری که به ما شناسانده اند و به دیگران معرفی می کنیم، قابلیت الگو بودن را داراست؟ آیا امکان الگو برداری از زندگان معصومین آن سان که تا حال به ما نموده اند ، وجود دارد؟ اینجا است که بحث آسیب شناسی الگوگیری از سیره پیامبر(ص) و معصومین به عنوان یک ضرورت انکار ناپذیر در مقابل دیدگان ما خودنمایی می کند. در این نوشتار که بنای ما بر اختصار است ، آفت ها و آسیب های موجود در راستای الگو پذیری از معصومین(ع) را به بررسی می نشینیم. و مسائلی که می توانند الگو گیری از پیامبر(ص) و معصومین(ع) را با چالش جدی مواجه سازند را  در قالب موارد زیر دسته بندی می کنیم:

الف» پیچاندن پیشوایان در هاله ی قداست ؛

 بی شک وجود معصومین(ع) بویژه نبی اعظم(ص) مملو از قداست بوده و وجودات پاک و به نهایت مقدس اند؛ ولی از این  رهگذر که برخاسته از متن اجتماع بوده و در زندگی ظاهری هموزن و همرنگ توده مردم اند ، باید به جنبه های حیات عرفی و انسانی آنان به عنوان پیشوایان نگریست تا قابلیت الگو برداری و گذاشتن پای در جای پای آنان به خوبی درک و فهم گردد. قرآن در موارد متعدد به این ویژگی پیامبران اشاره فرموده و برانگیختن از سنخ  و جنس هر امت را یک امتیاز بارز معرفی می نماید. در قرآن  می خوانیم:« هو الذی بعث فی الامیین رسولا منهم»  در این آیه خداوند متعال مبعوث ساختن پیامبر امی را در میان قومی که نه خواندن می دانند و نه نوشتن مورد تاکید قرار می دهد. و در مورد دیگر تاکید مضاعفی را در این زمینه مشاهده می کنیم. آنجا که مشرکین از پیامبر طلب معجزات گوناگون می کند و خداوند به پیامبر چنین دستور می دهد؛ «قل سبحان ربی هل کنت الا بشراً رسولا». با تکیه بر ویژگی های انسانی پیامبران و معصومین است که انسان رهرو و پیروی می تواند  با تقویت روحیه ی همانند انگاری و احساس شباهت با پیشرو ، امکان دستیابی به کمالات او را بررسی کرده و در این راستا گام بردارد. به هر میزان که در معرفی و شناساندن پیشوایان به جنبه های مافوق بشری و ملکوتی آنان تاکید ورزیم ، به همان میزان امکان پیروی و الگو برداری از سیره و سلوک آنان را بر مبتدیان مسیر دیانت و کمال دست نیافتنی تر و راه ایشان را  برای نیل به کمالات پیشوا و مقتدای ایشان صعب العبورتر کرده ایم. چه اینکه با تاکید بیش از حد بر جنبه های قدسی ، وجود شباهت و همانند انگاری را در فکر و ذهن پیروان از میان برده ایم. بنابراین تاکید مضاعف بر جنبه های ملکوتی و قدسی و در نتیجه پیچاندن معصومین در هاله ای از قداست و ملکوت ، می تواند به عنوان یک آسیب و مانع جدی در راستای الگو پذیری انسان های امروزین قلمداد گردد

ب» معجزات و کرامات؛

در اینکه اولیاء خدا بویژه پیامبر اعظم(ص) می توانند در پرتو قرب و اذن الهی و در برخی قوانین طبیعت دست برده و اعمال خارق العاده و محیر العقولی از خود بروز دهند ، شکی نیست و شواهد متعدد دینی و تاریخی از آن حکایت داشته و آن را از نشانه های الهی و دلایل اثبات نبوت انبیاء معرفی می نمایند. و نیز تاثیر معجزات بر عمق اعتقادات و میل قلبی بر پذیرش اصل باور دینی، حقیقتی است که غبار شک و تردید را بر نمی تابد. بسیار بوده اند پیامبرانی که پس از مجاب ساختن منکرین دعوت الهی با ادله ی محکم عقلی و منطقی ، سرانجام با این سخن از جانب آنان مواجه شده اند: «ما انت الا بشرٌ مثلنا ، فات بآیهٍ ان کنت من الصادقین» (تو یک بشر مانند بیش نیستی ، اگر راست می گویی نشانه ای عرضه کن.) این حقیقت به حدی جدی و روشن است که برخی از دانشمندان مسلمان طلب معجزه از پیامبران توسط مخاطبین شان را یک امر فطری و جبلی انسانها قلم داد کرده اند بنابراین اهمیت معجزه در مباحث کلامی و اعتقادی بسی روشن و غیر قابل انکار است ، اما تمسک به آن در مباحث تربیتی بویژه از رهگذر امکان الگوسازی اگر با دید صحیح و ملاحظات دقیق صورت نگیرد ، می تواند یک آسیب جدی تلقی گردد. چه اینکه نقل معجزات صرف و تاکید بر قدرت مافوق بشری پیشوایان، این گمانه را تقویت می کند که آنان انسانهای دیگری هستند و با ما تفاوت های اساسی دارند. بناءً تشابه عملی میان ما و آنان نشاید و نباید به خود زحمت دهیم تا پای جای پای آنان گذاریم.

کار پاکان را قیاس از خود مگیر          گرچه باشد در نبشتن شیر شیر

این در حالی است که قران و روایات متعدد اسلامی بر پیروی و امکان الگوگیری از پیامبر(ص) و دیگر معصومان تاکید می ورزد. در نتیجه باید به این حقیقت تن دردهیم که امروزه تاکید صرف بر معجزات پیشوایان و معرفی آنان به عنوان ابر قدرتان فوق بشری ، نمی تواند فواید تربیتی و جهت دهی به اعمال و سلوک اجتماعی جوامع انسانی داشته باشد. از این رو بر پژوهندگان راه دیانت و مبلغین رسالت است  که آسیب های این بخش را بخوبی دریابند و حوزه ی تبلیغ و تربیت را از آن ها پاک و پیراسته دارند.

ج» نقل حکمی سیره؛

رفتار و سلوک عملی پیامبر و معصومین یکی از گونه های سنت است و از منابع استنباط احکام شرعی برای فقیهان به حساب می آید. این امر آنجا تبدیل به آسیب در عرصه ی الگو پذیری می شود که ما جایگاه واقعی آن را درنیافته در مباحث تربیتی و اخلاقی که جای تبیین ثمرات و اثرات رفتارها جهت تشویق و ترغیب متربیان در راستای تشابه عملی به اسطوره ها است ، بر مسند فتوی تکیه زنیم و فتوی فقهی صادر کنیم. به نظر نگارنده در بحث سیره اگر به تبیین نکات آموزنده و اثرات اجتماعی و اخلاقی آن پرداخته شود و فواید بکارگیری روش ها و اصول زندگی معصومین به درستی آشکار گردد ، احتمال پذیرش آن از سوی الگو پذیران به مراتب بیشتر از آن است که با صدور حکم وجوب ، حرمت ، کراهت و ... مخاطب را وادار به تبعیت از آن کنیم. اگر در مباحث تربیتی ژست حاکمانه گرفته شود و به جای  ترغیب و تشویق،  حکم صادر گردد ، طبیعت حکم گریزی مخاطب ، وی را به موضع گیری در برابر حکم وادار نموده و اثرات اخلاقی را در نظر وی کم رنگ می سازد؛ چون «بل یرید الانسان یفجرامامه» این آسیب آنجا حاد تر می گردد که رفتار و سلوک پیامبر(ص) وارد کشمکشها و تنازعات فردی ، جناحی و .. شود و از آن به عنوان چماق تکفیر و تفسیق طرف مقابل بهره برداری شود. در این وضعیت ضد تربیتی ، طرف مقابل در مقام دفاع برآمده تمام تلاش خود را در جهت انکار یا حداقل توجیه آن بکار خواهد برد. در پایان آنچه برای جامعه ی دینی باقی می ماند ، جز حیرت و سرگردانی چیزی بیش نخواهد بود.

د» اسطوره انگاری؛

یکی دیگر از آسیب های الگو گیری از پیامبر(ص) و اولیای خدا جنبه ی اسطوره ای دادن به انهاست. جامعه شناسان «اسطوره» را تمایلات عمیق یک جامعه دانسته و آن را عامل بوجود آمدن تمدن واحد در روند توسعه بین توده ها می دانند. اسطوره هر چند مادی نیست ، اما از چنان ظهوری برخوردار است که می تواند به نحوی درک شود و در جامعه ایجاد شور و انگیزه نماید

هر چند اسطوره ها در حد خود موجب قوام جوامع انسانی بوده و همبستگی را میان اعضای آن تقویت می نما ید ؛‌ اما اگر این زاویه روزنه ی تابش نور هدایت پیشوایان قرار گیرد تبدیل به یک آسیب دینی می گردد. جامعه شناسان عقیده دارند مفاهیم انتزاعی و توهمات گروه های اجتماعی رولی بس مهم در شکل گیری وبسط دامنه های اسطوره ها  دارند. از همین رهگذر گاه آن چنان ظهور و بروز دارد که بر تمام الگوهای رفتاری جامعه اثر عمیق می گذارد و گاهی نیز اثری از آن در جامعه به چشم نمی آید. میدان خیال پردازی و قصه سرایی در پیرامون اسطوره گسترده است. آن اسطوره ای قابل احترام تر است که دارای سرگذشت های غیر واقعی تر با شد. گاه آنقدر خیالات جولان دارند که از حقیقت جز سوسویی در یک شب سرد زمستانی باقی نمی ماند. بنابراین در مباحث تربیتی- دینی اسطوره انگاری سرچشمه ی تحریف ها  و راه یابی خرافات و بدعت در دین، اعتقادات و اخلاق مردم خواهد بود که متاسفانه نمونه های زیادی در متون دینی ما رخنه کرده است. شهید مطهری به مواردی متعدد از این گونه تحریف ها در زندگی پیشوایان بویژه در حادثه کربلا تصریح می کند: «علی(ع) در جنگ خیبر با مرحب روبرو شد. به جبر ئیل وحی شد تا فوراً به زمین برود. خدا از غضب فراوان علی نگران شد. خدا بیم آن داشت که شمشیر علی از فرق مرحب و اسب او گذر کند و در زیر زمین به گاو ماهی آسیب برساند. علی بسیار سریع شمشیر بر فرق مرحب زد. شمشیر آن قدر سریع از مرحب گذشت که مرحب فکر کرد اتفاقی نیافتاده است. رو به علی گفت: تمام زورت همین بود. علی گفت: کافی است تکان بخوری. وقتی مرحب تکان خورد. نیمه های بدن او و اسبش به دو طرف افتادند. این نیمه ها آن قدر مساوی بودند که حتی مثقال هم تفاوت نداشتند. جبرئیل چهل روز نتوانست به عرش پرواز کند. خدا از او سبب تاخیر می پرسد و او می گوید از ضربت علی بالهایم آسیب دیدند. من در طول چهل روز مشغول پانسمان آنها بودم. در مورد شجاعت حضرت ابوالفضل در جنگ صفین داستانهایی درست کرده اند بسی عجیب و خارق العاده. در حالی که اصل وجود ایشان در صفین مورد تردید است. گفته اند حضرت ابوالفضل هشتاد نفر از شامیان را یکی یکی به هوا پرتاب کرد و هشتادمی را که پرتاب کرد اولی هنوز بر زمین برنگشته بود. همین که آنها به زمین می رسیدند، حضرت ابوالفضل با شمشیر دو نیمشان می کرد. البته داستانهای غیر واقعی و مزخرفی از این قبیل که هیچ گونه توجیه عقلی و منطقی نمی توان برای آن ها جستجو کرد، در بسیاری از متون دینی پالایش نشده ی شیعه وسنی وجود دارند و به وسیله ی برخی مبلغین کم سواد ترویج می شوند . شهید مطهری اینگونه قصه پردازی ها را نشأت گرفته از میل انسانها به اسطوره پرستی دانسته و آن را یکی از عوامل تحریف وقایع و چهره های شاخص تاریخی و دینی معرفی می نماید.

راهیابی اسطوره در سیره ی عملی و رفتاری پیشوایان از آنجا که قبض و بسط آن با خیال پردازیها و داستان سازی ها ارتباط مستقیم دارد، چهره ی غیر واقعی از آنان بروز می دهد. در این حالت چهره های تابناک آنان در لفافه های چندین لایه اوهام پیچیده شده  در نتیجه پندگیری و الگوسازی از رفتار و سلوک واقعی آنان را ناممکن می سازد.

هـ» عدم هماهنگی مفسرین سیره با پیشوایان؛

بیاییم جرئت کنیم و بی تعارف بگوئیم در اکثریت قریب به اتفاق موارد کسانی به تفسیر و تبیین سیره ی  پیامبر(ص) و معصومین(ع) می پردازند که خود کوچکترین شباهت از نگاه رفتار و سلوک با پیامبر ندارند. مثل اینان مثل کسانی است که می گویند «من آنم که رستم بود پهلوان». این آسیب ها و ده ها آسیب دیگر که متاسفانه مورد بازشناسی قرار نگرفته اند فاصله های شگرف میان ما و پیشوایان ما ایجاد نموده اند. امید است این واقعیت ناگوار، از سوی محققین و دانش پژوهان جدی گرفته شود

/ 0 نظر / 53 بازدید